محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
48
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
امام ( ع ) : آيا كرايه تو بر عهدهء اوست ؟ صفوان : قربانت گردم ؛ بلى بعهدهء اوست . امام ( ع ) : آيا دوست ميدارى كه زنده بماند و كرايهء تو را بدهد ؟ صفوان : بلى قربانت گردم مايل هستم زنده بماند و كرايه مرا بدهد امام ( ع ) : « فمن احب بقائهم فهو منهم . . . » آنكس كه بقاء آنان را دوست بدارد از طائفه آنها محسوب است و كسى كه از طائفه آنان باشد داخل آتش خواهد شد . صفوان در اثر سخن حضرت تمام شترهاى خود را فروخت اين عمل به گوش هارون الرشيد رسيد هارون صفوان را احضار كرد و گفت : شنيدهام شترهاى خود را فروختهاى . صفوان : بلى شترهاى خود را فروختهام . هارون : چرا فروختهاى ؟ صفوان : پيرمردم و نميتوانم دنبال شترهاى خود بروم و نوكران من نمى توانند از شترها حفاظت كنند . هارون : چنين نيست ! چنين نيست ! من مىدانم چه كسى به تو اشاره كرده ! موسى بن جعفر ( ع ) به تو گفته است شترهايت را بفروشى ! صفوان : من چه ربطى بموسى بن جعفر دارم ؟ . هارون : اين صحبتها را كنار بگذار « و اللّه لو لا حسن صحبتك لقتلتك » به خدا سوگند اگر حساب خوبى رفاقت ما نبود تو را ميكشتم نامه منصور به حضرت صادق ( ع ) منصور به حضرت صادق ( ع ) نوشت : « چرا مانند مردم بملاقات ما نميآئى ؟ ! » حضرت صادق ( ع ) برايش نوشت : ما چيزى نداريم كه بترسيم تصرف كنى و پيش تو مطلبى كه به درد آخرت بخورد پيدا نميشود و تو در نعمتى نيستى كه به تو تبريك گفته و در مصيبتى نيستى كه تسليت بگوئيم . منصور دو مرتبه نوشت : بيا ما را نصيحت كن . حضرت بار ديگر نوشت : « من اراد الدنيا لا ينصحك و من اراد الاخرة لا يصحبك » : آنكس كه طالب دنياست تو را نصيحت نميكند و آنكس كه طالب آخرت است با تو رفاقت نميكند . منصور گفت : به خدا سوگند موقعيتهاى اشخاص را براى من روشن ساخت و طالبين دنيا و آخرت را به من معرفى نمود .